در چهار اثر داستانیاش همواره از تکرار گریخته است؛ عطیه عطارزاده در راهنمای مردن با گیاهان دارویی با روایت جهان ذهنی زنی نابینا، جهان صداها و بوها را به تصویر میکشد. در من، شمارهی سه، روانپریشی در دههی ۱۳۵۰ قهرمان قصهاش است و داستان را از منظر توهمات و کجفهمیهای…
ادامه«چرا اطلاع ما از آدمهای فرهنگی و بافرهنگ کشورمان –آنهم در این عصر عظیم تبادل اطلاعات- اینهمه کم و تقریبا ناچیز است؟ چرا آدم فرهنگی ما، و یا بهتر بگوییم، تولیدکنندهی فرهنگی ما، اینقدر کم معرفی شده، و یا طوری معرفی شده که انگار اصلا معرفی نشده است؟»* وقتی در…
ادامههمه میدانستند که آخرین روز حیات نجف دریابندری، با آن زبان یکهی فارسیاش، در راه است. از پس سکتههای پیاپی، زبانِ تکلم رفته بود، اما زبانِ فارسیاش همچنان با ما بود. میگفتند در سالهای آخر کسی را نمیشناخت، اما اگر توانی در عضلات صورتش باقی میماند، صرف قهقهههای معروفش میشد.…
ادامهنام نجف دریابندری از سال ۱۳۴۸ که سال دوم دبیرستانام را در دبیرستان هدف ۴ میگذراندم، با من عجین شد. تاریخ سینمای آرتور نایت با ترجمهی او را که در قطع جیبی چاپ شده بود (البته آن موقع اگر اشتباه نکنم به آن قطع پالتویی هم میگفتند که توسط کتابهای…
ادامه