یکشنبه ، ۲۵ مهر ۱۴۰۰
خانه / ماهنامه / اجتماعی (پەڕە 5)

اجتماعی

لولا، دختر پولونیا

چشم‌های خاکستری‌اش تر می‌شود، سؤال را که می‌شنود. چشم‌هایی که یادآور لولای ‌سرزمین گوجه‌های سبز است. تنش سال‌هاست از سرمای سیبری فاصله گرفته اما قلبش هنوز سرد و لرزان است: «نمی‌خواهم به گذشته فکر کنم. یاد گذشته شکنجه‌ام می‌دهد.» بریده‌بریده کلمات را ادا می‌کند: «بارها از همه‌جای دنیا آمدند از …

بیشتر بخوانید »

بشیر نذیر وقتِ وقتشه

چند مرد میانسال دزدانه از گوشه‌ی دیوار نگاه می‌کنند و در ورودیِ بقعه ناپدید می‌شوند. حالا در یک‌قدمیِ ساختمان صبرِ گروه لبریز شده تا درونِ آن اتاقکِ تاریک را ببینند. «دولتی مختاران» این کنجکاوی را دریافته. دور می‌زند و در ضلع دیگر محوطه می‌ایستد. گروه انگار شاگردان یک کلاسند که …

بیشتر بخوانید »

در عراق عجم بودند و در ایران عرب

ماهواره برای «مادربزرگ» نصب شد. قبل از آن چند باری روی شبکه‌های «عرب ست» بود، اما بعدها قطع شد و ماه رمضان آمد و نصبِ دوباره‌ی آن عقب افتاد. «مادربزرگ» چند سالی بود که شیفتی به خانه‌ی بچه‌ها می‌رفت. وقتی «پدربزرگ» رفت، تا چند سالی، پنج دخترش روزها نوبتی رفت‌وآمد …

بیشتر بخوانید »

حراج مرگ‌های خودمانی

سرما قد پاییز است، قد آبان‌ماه. اما زن به قد زمستان، به قد دی‌ماه سردش است. زن سرماترس است انگار. گل‌های چارقد ترکمنی‌اش لای پیچ‌های چندلایه گرد شانه‌ها پژمرده‌اند. زن ایستاده توی مغازه‌ی سم‌فروشی و نگاهش سرگردان روی نوشته‌های انگلیسی می‌چرخد. نگاهش ادامه ندارد، منقطع و تکه‌تکه، یک جایی تمام …

بیشتر بخوانید »

نیش

گفت: «هیچ‌وقت باهات اخت نمی‌شه. اینو یادت باشه همیشه.» گفتم: «خب شما هر روز بهش غذا می‌دید. از دست شما غذا می‌گیره.» کنار واریوم افعی ایستاده بودیم. گفت: «من هم شکل غذا می‌بینه. مار این‌طوریه.» خوش‌خط و خال؟ گل‌های سفید مروارید را رد ‌کنم، از یاس زرد گذر کنم، از …

بیشتر بخوانید »