دوشنبه ، ۲۹ شهریور ۱۴۰۰
خانه / ماهنامه / اجتماعی

اجتماعی

تمنای آب از دشت‌های تشنه

اعضای خانواده‌ای را تصور کنید که چند سال است هیچ منبع درآمد ثابتی ندارند و به‌صورت موردی اندکی درآمد کسب می‌کنند که کفاف زندگی در شرایط بحرانی را می‌دهد و نه بیشتر. اعضای خانواده در این مدت هر چه را هم از قبل پس‌انداز کرده بودند خرج کرده‌اند. در چنین …

بیشتر بخوانید »

لالایی مجنون

غروب جمعه، پنجم دی‌ماه ۸۲، سوگمندانه‌ترین اختتامیه‌ی تمام جشنواره‌های تئاتر جهان در سیرجان برگزار شد با یک سینی پر از شمع‌های روشن روی صحنه؛ به‌یاد جان‌باختگان زلزله‌ای که هنوز ابعاد واقعی‌اش برای هیچ‌کس روشن نبود. بداقبال‌ترین برگزیده‌های تاریخ پاهایشان برای رفتن روی سن یاری نمی‌کرد. بی‌سروصدا می‌رفتند جایزه‌شان را می‌گرفتند …

بیشتر بخوانید »

هیولای دره‌گرگ شایعه است

صورت احمدِ مش‌کریم آفتاب‌سوخته است. این همه بهار و تابستان در کوه ماندن حاصلش همین خط‌های عمیق است دور چشم‌های سبز-آبی احمد. همین‌جا توی دره‌گرگ(پی‌نوشت۱) به دنیا آمد. هر چه او بزرگ‌تر شد دره‌گرگ هم آبادتر شد. برق آمد. جاده کشیدند. دره‌گرگی‌ها حمام‌های اختصاصی برای خانه‌هایشان ساختند. حالا خانه‌های دره‌گرگ شب‌ها …

بیشتر بخوانید »

هبوط در دره‌ی لیر

کیکاوس‭ ‬خواست‭ ‬به‭ ‬آسمان‭ ‬صعود‭ ‬کند‭ ‬و‭ ‬چون‭ ‬با‭ ‬تخت‭ ‬بر‭ ‬بال‭ ‬مرغان‭ ‬بسته‌اش‭ ‬صعود‭ ‬نمود‭ و‭ ‬از‭ ‬چشم‭ ‬مردمان‭ ‬پنهان‭ ‬شد ‬خداوند‭ ‬باد‭ ‬را‭ ‬فرمود‭ ‬که‭ ‬او‭ ‬را‭ ‬فرواندازد‭ ‬و‭ ‬پس‭ ‬فروافتاد‭ ‬و‭ ‬گفت‭ ‬به‭ ‬من‭ ‬آب‭ ‬و‭ ‬شیر‭ ‬دهید‭ ‬و‭ ‬او‭ ‬را‭ ‬شیر‭ ‬و‭ ‬آب‭ ‬نوشانیدند‭.‬ از‭ ‬آن‭ …

بیشتر بخوانید »

لاتَخَف!

«باورم نمی‌شد پا به کاخ صدام گذاشته باشم.» سال ۱۳۶۰ است و احمد شانزده‌ساله. در عملیات بیت‌المقدس اسیر شده، شکنجه دیده، خفت کشیده،‌ توهین شنیده و حالا او را برده‌اند کاخ سرکرده‌ی رژیم بعث که بایست کنار صدام و رو به دوربین بخند! «نمی‌تونستیم. از دست چند تا اسیر نوجوون …

بیشتر بخوانید »