چهارشنبه ، ۵ آذر ۱۳۹۹
خانه / اجتماعی

اجتماعی

بازی مخالف‌خوانی با عمو مسعود

بی‌رودربایستی باشیم؛ مسعود مهرابی فردی بسیار تلخ بود. کسی‌که بارها شنیده بودم افراد برای ورود به اتاقش ترس دارند. البته و پس از مرگ او، مردمان مرثیه‌سرا و اسطوره‌سازمان شاید آن لحظات را فراموش کردند و فقط در مدح او گفتند و نوشتند و همیشه دلم می‌خواست فریادی بزنم که، …

بیشتر بخوانید »

عکس از طبیعت انتقام گرفت

چگونه وارد کار مطبوعاتی شدی؟ سال ۳۳ در فتوپالاس کار می‌کردم که مرکز توزیع عکس خبری در مطبوعات بود. فتوپالاس آن‌زمان عکس‌های مجلات «امید ایران»، «کاوه»، «سپید و سیاه»، «روشنفکر»، ‌«تهران‌مصور» و مطبوعات دیگر را تدارک می‌کرد. یعنی مجله‌ها به فتوپالاس عکس سفارش می‌دادند و عکاسان این مؤسسه عکس‌های لازم …

بیشتر بخوانید »

قصه‌ی غم‌انگیزی که از یاد رفت

در مسجد حجت‌ابن‌الحسن (ع) و ختم همسر و دخترش، بعد از چند سال باقر زرافشان را دیدم. پیش از آن، از امریکا که برگشتم، روزی او را با بلوری و محمد دهقانی دیده بودم. همان باقری بود که در یاد داشتم. بگو و بخند، رک، شوخ‌وشنگ و چاق‌تر از پیش. …

بیشتر بخوانید »

بر شاخ خشک بی‌رطب

عادل همچون درخت نخل خواهد شکفت. (مزامیر داوود) دو برادر بودند؛ انگار سیبی که دونیم شده. یک شب مادرشان خواب دید صاعقه زده و سرهای دو نخل افتاده توی حیاط. پسرها بزرگ شدند و یکی‌شان زن گرفت. روزی سر آب دعوا افتاد بین برادرها که از جان عزیز‌تر بودند. خون …

بیشتر بخوانید »

وداع با گنبدهای فیروزه‌ای

استاد غلامرضا، با دستگاه ابداعی‌اش، ورقه‌های طلایی تایلندی را خم می‌کند. آن‌سوتر، شاگردش با دستگاه برش پروفیل‌های استیل چینی را می‌برد. قیچی، انبر، چکش، دستگاه پُرچ، گیوتین، اره‌ی کف‌صابونی، هوابرش، دریل، پمپ باد، و چسب آکواریوم همه در کارند تا استاد اثرش را بسازد. اثر اما آبگرمکن، بخاری، موتور دیزلی …

بیشتر بخوانید »