شنبه ، ۲۵ مرداد ۱۳۹۹
خانه / اجتماعی / فرار نکنید

فرار نکنید

تفرجی در تاریخچه‌ی فاصله‌گذاری اجتماعی برای پرهیز از امراض مسری و طیب خاطر و آرامش دل

علی قلی‌پور

نویسنده

مورخ نه چندان شهیر و مهمی در شرح روش تاریخ‌نگاری خود عبارتی سرراست دارد که به کار بردن آن برای توصیف شیوه‌‌ی نگاه به گذشته وسوسه‎‌انگیز است؛ می‎‌گوید: «آنچه ما در دست داریم میکروسکوپ است نه تلسکوپ.» یعنی ما به جای اینکه به کلیات و سلسله رویدادهای تاریخی بپردازیم، به آن جزئیاتی دقت می‌‎کنیم که کشف آنها جز با جزئی‌نگری ممکن نیست. البته هدف آنها پاسخ به پرسش‎‌های بزرگ با فهم پدیده‌‎ها و رویدادهای کوچک در تاریخ بشر است. اگر در سال‎‌های اخیر امکان بیان چنین دیدگاهی در توصیف نوعی از روش تاریخ‎‌نگاری وجود دارد (و مورخی می‎‌تواند با اطمینان از اینکه ابله به نظر نمی‌‎رسد آن را در مقدمه‌‌ی کتاب خود بیاورد) ریشه در دگرگونی‌‎های روش‌‎شناختی تاریخ‎‌نگاری نزد مورخان شهیر و مهم حدود بیش از یک قرن پیش دارد که شرح آن حتی از حوصله‌‌ی خواننده نیز خارج است، چه رسد به نگارنده.

بااین‌‌حال امروز نگاه میکروسکوپی به گذشته، بیش از اینکه برای ما یادآور مباحث نظری در مطالعات تاریخی باشد، یادآور ویروس است. به همین مناسبت می‌‎توان با الهام از همان مورخ، هنگام مرور تاریخ برخی پدیده‎‌ها، به جای نگاه کلی یا حتی تلاش برای یافتن ترتیب رویدادها و ورود و خروج بیماری‌‎ها و گم‎ شدن در آمار تلفات و بهبودیافتگان در ازمنه‌‌ی گذشته، دست از نگرش کلی برداریم و در پی جزئیاتی باشیم که با آن ذهنیت مردمی را که پیش از ما زیسته‌‎اند بازسازی کنیم. از این منظر، آخرالزمان چندان هراسناک نخواهد بود، زیرا با مرور گذشته درمی‌‎یابیم که بارها و بارها بیماری‎‌ها شیوع یافته و تمام شده‌‎اند، گویی که روش‎‌های مقابله نیز تغییری نکرده و بشر نه در آخرالزمان که تازه در ابتدای عصری تازه است. اما نگاه تلسکوپی آرامش را از ما سلب می‌‎‌کند و آن را مانند شهاب‌‌‌سنگی تصویر می‌‌‎کند که عنقریب طومار ما را در هم می‌‌پیچد و کار را تمام خواهد کرد. در عوض نگاه میکروسکوپی این امکان را فراهم می‎‌کند که به جزئیاتی در گذشته بپردازیم که گویی اجرای تازه از نمایشنامه‎‌ای است که در گذشته‎‌های دور تحریر شده و هر از گاه دست تقدیر آن را بار دیگر پیش چشم ما به صحنه می‌‎آورد. هرچند استعاره‌‌ی «جهان صحنه است» بسیار خنک است و سال‌‎هاست کلیشه شده، دست‌‌کم ما را یاری می‎‌دهد که تکرار اتفاقات گوناگون را که پیشینه‌‎ای متناوب در طول تاریخ دارند، تنها به شوخی بی‎‌مزه‌‎ای تعبیر کنیم که ظاهراً بار دیگر از بداقبالی ما در زمان حیات ما روی می‎‌دهد؛ که از این جمله‌‎اند شیوع بیماری‌‎ها، رنج قرنطینه‎‌ها و در نهایت آنچه امروز «فاصله‌‎گذاری اجتماعی» می‎‌خوانیم. پس جای اینکه وضعیت موجود خود را در چارچوب آخرالزمان تعریف کنیم، با جست‌‌وجویی در جزئیات تاریخ توصیه به فاصله‌‎گرفتن آدم‌‎ها از هم برای جلوگیری از انتقال بیماری، سفری به قصد تفریح آغاز می‎کنیم که وضعیتی تماشایی برای خود بسازیم و با بررسی شیوع بیماری در این روزها و قیاس آن با یکی دو قرن پیش کمی تفریح کنیم.

این روزها رسانه‌‎ها در بررسی تاریخ بیماری‌‎های واگیردار یا به قول قدیمی‎‌ها «امراض مسریه» در سراسر جهان، به شکل گمراه‎‌کننده‌‎ای، سنگ‌‌تمام گذاشته‌‎اند. هر جا سرک می‎‌کشی جمله از ناصرالدین شاه می‌‎بینی یا عبارتی در ستایش قرنطینه از اعتمادالسلطنه یا دست‌مریزادی به امیرکبیر برای تشکیل مجلس صحیه‌‌ی مملکتی. هرچند رسالت هیچ رسانه‌‎ای تاریخ‎‌نگاری نیست، بازی با این واژه کران‎‌تین یا قرانتین یا قرانطین در این وضعیت «آخرالزمانی» اسباب سرگرمی خوبی در این روزهای سیاه فراهم کرده است.

پرسش این است که ادراک پیشینیان از فاصله‌‎گذاری اجتماعی چه نسبتی با امروز ما دارد؟ آیا فاصله‎‌گذاری اجتماعی در گذشته هم وجود داشت؟ درک پیشینیان ما از مفهوم «فاصله» به قصد دوری از سرایت ویروس چگونه بود؟ پاسخ به این پرسش‌‎ها به تنهایی کار چندین کتاب و البته به سیاق دنیای امروز، ماجرای چند فصل سریال است که باید از آن گذشت. اما کار راحت این است که بگوییم آنچه امروز با عنوان «فاصله‎‌گذاری اجتماعی» از آن یاد می‎‌شود به خودی خود واجد تاریخ است؛ تاریخی که در آن می‎‌توان کلیت بیماری‎‌های همه‌گیر را نادیده گرفت و در این نگاه کلی به جزئیاتی تازه روآورد. عمر آنچه ما فاصله‌‎گذاری اجتماعی می‌‎خوانیم به اندازه‌ی عمر بیماری‌‎های همه‌‎گیر یا واگیر یا همین مسری است. اما تأکید بر آن در تاریخ بروز گسترده‌ی امراض مسری در ایران اشکال گوناگون دارد. در ادامه به جای اشاره به تداوم و تکامل فاصله‎‌گذاری اجتماعی طی دو یا سه قرن گذشته، به ارائه‌ی گزارشی از کتب خطی و چاپ سنگی و جزوه‌‎های ترجمه و تألیف می‌‎پردازیم با این هدف که نشان دهیم ادراک پیشینیان ما از مفهوم فاصله چه بوده است و برای رعایت آن هنگام بروز بلای مسری چون طاعون و وبا چه می‌‎کردند؟ پاسخ ساده است، فرار می‌‎کردند. با بروز نخستین نشانه‌‎های بیماری‎‌های همه‌‌گیر، نخستین قربانیان مردم بودند، زیرا نمی‎‌توانستند مانند شاهان و شاهزاده‌‎ها و اغنیا به‌راحتی فرار کنند، پادشاهان و طبیبان و کسانی که از عمق فاجعه‌‌ی امراض مسری آگاه بودند، دیار خود را ترک می‎‌کردند و مردم می‌‎ماندند و می‌‎مردند، زیرا ادراک آنها از فاصله‎‌گذاری امکان تحقق نداشت و فرار کار شاهان و شازده‎‌هایی بود که فاصله را در مقیاس تغییر دیار می‏‎‌فهمیدند. هما ناطق در مقاله‌ی خواندنی خود، «مصیبت وبا و بلای حکومت»، به‌‌خوبی نشان می‌‎دهد که وبا و طاعون بیماری عقب‌‎ماندگی ایران بود، زیرا وقتی شاهان در فرار بودند، مردم هیچ ذهنیتی از فاصله و ضرورت آن نداشتند. بنابراین می‎‌توان در فرار شاهان و ناتوانی مردم از فرار، جز بی‌‎عدالتی، فقدان ادراک از فاصله را هم افزود. در این نوشته به ترتیبی تاریخی چند کتاب و کتابچه و جزوه درباره‌ی شیوع وبا و طاعون را مرور می‌‎کنیم تا به چیزی برسیم که شاید بتوان آن را ادبیات توصیه به فاصله‌‎‌گذاری برای جلوگیری از بیماری‌‌‎های مسری نامید. بی‎‌شک زمان اندک و مرور فوری اجازه‌‌‌ی تدقیق در این موضوع را نمی‌‌‎دهد، اما می‌‎توان آن را چنان نوشته‌‎هایی پراکنده برای پاسخ به پرسش‌‎های پیشین دید. سطور منتخب از این نوشته‎‌ها را می‌‎توان همراه با همه‌‌ی متن‌‎هایی خواند که این روزها می‎‌خوانیم و می‎‌شنویم. در آخر توضیح اینکه منبع همه‌‌ی نسخ و کتب از مخازن سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران است و آنچه در «-» آمده مستقیم از متن نسخه نقل شده و برای سهولت در خواندن و فهم جملات، نکاتی در [-] آمده که جسارت از نگارنده است.

[یکصدوهفتادوچهار سال پیش] رساله در وبا | محمدحسین بن عیسی شعاعی قاجار

(ربیع‌‎الثانی ۱۲۶۲ | فروردین ۱۲۲۵ | طهران | سی صفحه نسخه‌‌ی خطی)
از سوی محمدحسین بن عیسی شعاعی قاجار به محمدشاه قاجار تقدیم شده و آن‎‌طور که مؤلف آورده حاصل مطالعه‌‌ی چندین کتاب به زبان فرانسه و ارائه‌‌ی چکیده‎‌ای از همه‌‌ی آنان است. نکته‌‌ی مهم این رساله اشاره‌‌ی او به رابطه‌‌ی فقر و بیماری است، او پس از تقسیم‌‎بندی انواع وبا می‌‎نویسد: «نوعی وبا خاص افراد ضعیف‌‎الجثه و فقیر و چرکین است» و توصیه‎‌اش در دفع وبا «پرهیز از جمیع اعراض نفسانی و مباشرت زیاد» است و نیز شرط مهمی که «عزلت از خلق» می‌‎نامد و فرار، زیرا کسی که منزل خود را به «جاهای بلند و هوای صاف» تغییر دهد «هرگز ناخوش نخواهد شد».

[یکصدوشصت‌‌و‌هشت سال پیش] رساله‌‌ی معالجه‌‌ی مرض وبا | دکتر پولاک

(۱۲۶۹ قمری | ۱۲۳۱ شمسی | دارالخلافه‌‌‌ی طهران | چهل صفحه‌‌ی خطی)
یاکوب ادوارد پولاک، پزشک اتریشی ناصرالدین شاه، و به فرمان او نوشته است. اما نکته‌‌ی جالبش این است که نسخه‌‌ی موجود در کتابخانه‌‌ی دولت علیه‌‌ی ایران (که مهر مشیرالدوله دارد) توضیحی بدون نام و بدون تاریخ آمده که در آن شخصی بی‌‌تعارف و رودربایستی بر جلد کتاب نوشته: «تمام این معالجات مزخرفات است…» اما در ادامه توضیح داده که این رساله «به سبب وبای ۱۳۲۲ قمری در دارالخلافه بروز پیدا کرده» و عده‌‎ای هم به دلیل اجرای یکی از توصیه‌‎های آن مرده‌‎اند. این رساله در باب رابطه‌‌ی بیماری مسری و فاصله نکته تازه‎‌ای ندارد، جز بیان همان گفته‌‎های پیشینیان به زبانی تازه، از جمله اینکه به اعتقاد پولاک «این مرض به مکان‎‌های مرتفع نمی‌‎رود به‌‌واسطه‌ی آنکه از شش هزار قدم بالاتر از سطح دریا نمی‌‎رود». اما نکته‌‌ی مهم در این رساله مسیر حرکت ویروس است: «حرکت مرض همیشه از مشرق به مغرب است…». این رساله به خط خوش کاتب دارالفنون، عبدالحمید، نوشته شده است.

↵ [یکصدوچهل‌‌وچهار سال پیش] حل معما | حکیم‌‌باشی حق‎نظر

(۱۲۵۴ شمسی | ۱۲۹۲ قمری | تهران | ۳۲ صفحه‌‌‌ی خطی)
در همان آغاز آورده‎‌اند که این رساله «بلاعوض داده می‌‎شود»، در میان رساله‌‎ها کمتر رساله‌‎ای می‌‎بینیم که فرار شاه و شازده تقبیح شده باشد، اما برخی سطور این رساله نشان می‎‌دهد که حکیم‌‎باشی حق‌‎نظر با تمجید از خود به‌‌نوعی فرار را تقبیح می‌‎کند، امری که در رساله‌‎های سایر پزشکان اهل تصوف عصر قاجار نیز می‌‎بینیم. او می‎‌نویسد: «در ایام حدوث بیمارهای سهمناک دست از جان شسته و به بالین بیماران» آمده است و اینکه «هرگز اغنیا را بر فقرا رجحان نداده» و «هرگز از علما و سادات و اشخاصی که به ضیق معیشت دچار بودند حق‌‎القدم [به قول امروزی‌‎ها پول ویزیت] مطالبه نکرده» و اگر هم آنها به اصرار ویزیت دادند، حق‎‌نظر آنها را پس داده است. از این رساله به‌‌روشنی می‌‎توان دریافت که مسأله‌‌ی تبعیض‌‎های اجتماعی در درمان بیماری‎‌های مسری به شکل مستقیم تقبیح شده و از این طریق کنایه‌‎ای به فرار شاه و شازدگان هنگام شیوع طاعون و وبا زده است.

نام رساله نیز بر خلاف سایر رساله‌‎هاست، «حل معما»، کدام معما؟ معمای آنچه «حدوث آداب وبا» می‌‎گوید. او دیدگاهی برخلاف تصور رایج طبیبان پیش از خود دارد. زیرا پیش از او وبا را حاصل باد عفونی می‌‎دانستند. حق‌‎نظر می‌‎نویسد: «عموم اطبای سلف و خلف و سایر طبقات خلق معتقد بر آنند که وبا از عفونت هوا ظاهر می‌‎شود و مسمومیتی در هوا حاصل شده از حلق و دماغ سرایت به اندرون می‎‌کند و موجب هلاکت می‌‎گردد و حال آنکه مکرر دیده شده است که در بهار و تابستان در مکان‌‎های بسیار باصفا بلکه در قلل جبال شامخه این مرض عارض شده و جمعی را تلف کرده است و این اعتقاد اول خبطی است که ذهن طبیب را مغشوش می‌‎کند و از معالجه بازمی‌‎دارد و نمی‌‎گذارد درصدد فهمیدن علت حدوث این مرض. بدانید چون علت معلوم شود به حکم حتم علاج آن سهل و آسان کرد…» استدلال او برای آنکه فرار جایز نیست، و حتی فاصه‌‎گذاری هم چندان دردی از وبا دوا نمی‎‌کند، این است که: «چنین تصور می‌‎‎کنند که چیزی از خارج به حلق و دماغ وارد می‎‌شود و آدمی را به این بلیه مبتلا می‎‌کند… سفارش می‌‎‎کنند که در مکان‎‌های نظیف مسکن کنید و عطریات استعمال نمایند و در مجمعی مجتمع نشوید و در نزد یکدیگر از موت مذاکره مکنید… و این اشخاص ندانسته‌‎اند که هیچ مرضی از خارج وارد طبیعت و مزاج نمی‌‌شود بلکه خود طبیعت آدمی احداث مرض می‌‌نماید همچنان که صحت از خارج وارد طبیعت نمی‌‌شود مرض هم از خارج وارد طبیعت نخواهد شد این هر دو حالت در باطن مزاج بروز می‌‌کند». او با این قول نیز نشان می‌‎دهد فرار اغنیا از وبا بی‌‎حاصل است، زیرا «ظهور مرض وبا به‌واسطه‌‌ی مقارنه‌‌ی مریخ و شمس است». رساله به خط خوش محمدحسن بن محمد همدانی، از خوشنویسان به‌نام آن روزگار، است.

[یکصدوسی سال پیش] تحقیق و چگونگی مرض وبا و علاج آن | ابراهیم فشی

(رمضان ۱۳۰۷ | اردیبهشت ۱۲۶۹ | تبریز | چهل صفحه چاپ سنگی)
بر حسب امر موسیو پطرف جنرال روس نوشته می‎‌شود. رساله با گزارشی دقیق از مسیر شیوع وبا در اواخر محرم ۱۳۰۷ آغاز می‎‌شود‌. سالی که وبا از مرزهای ایران و عثمانی از قصر شیرین وارد شد و به کرمانشاه رسید. درحالی‌که یک سال پیش از آن، در اواخر ذیحجه‌‌ی ۱۳۰۶، در بندر بوشهر شایع شد و به کردستان، دزفول، بهبهان و شوشتر رسید. اندکی بعد در شیراز و سپس در خرم‌‌آباد، همدان، نهاوند و برخی دهات قم بروز کرد. ابراهیم فشی درباره‌‌ی تصور مردم از وبا می‎‌نویسد که «معتقد بر این هستند که به‌کلی از خاک ایران رفع شده است و اگرچه این رأی و اعتقاد آنها منتهای آمال و آرزوی عمومی است»، تهران در سال‎های ۱۲۸۴ و ۱۲۸۵ و ۱۲۸۶ مکرر بروز دچار وبا بوده، پس در آینده هم باید منتظر آن ماند. نکته‌‌ی رساله‌‌ی فشی بیان تمثیلی او درباره‌‌ی فاصله است، زیرا معتقد است که سرایت مرض وبا هم از شخص به شخص و هم از کشور به کشور است. او می‎‌نویسد: «در اظهارات فوق لازم است به‌طور تمثیلی و حکایاتی بیان شود و بهتر و خوب‌‌تر توضیح گردد. چنان فرض نماییم مرض وبا که پاییز گذشته در همدان بود خدای ناخواسته امسال هم باز در آن جا بروز نمود، درحالتی‌که در شهر تبریز ابداً آثاری از آن ظاهر نبوده است و اینکه یک نفر از آنجا حرکت کرده به تبریز بیاید، اگرچه بسیار جزئی اسهال وبایی داشته باشد، مرض مزبور در تبریز هم چند روز بعد از ورود او بروز خواهد نمود و همان شخص جدیدالورود وبایی در تبریز در هر مبالی اسهال بکند، اسهال او در آن مبال جای گیرد، تربیت شده، و اسباب بروز خاصیت خود را فراهم خواهد آورد. به‌‌طوری‌‌که یک روز یا دو روز بعد از آن هر کس در آن مبال بنشیند… مبتلا به مرض وبا خواهد شد.» او نیز، مانند سایر پزشکان رساله‎‌نویس، تجربه‌‌ی خود در مشاهده‌‌ی بیماری و درمان دیگران را ارجح بر کتاب گوناگون طب می‌‎داند و می‌‎نویسد: «می‌‌خواهم آنچه خود دیده‌‌ام را شرح دهم» و داستانی از پاییز ۱۲۸۲ در فارس نقل می‎‌کند: «بنا به اختراعات و ملاحظات علمیه‌‌ی حکما تفصیل مسافرت او این‌‌طور معین و مشخص شده است و معلوم گردیده است مرض مزبور چه به ایران و چه به فرنگستان به توسط اشخاصی داخل می‌‌شود که به مرض مذکور مبتلا بوده ولی خودشان ملتفت نمی‌‌شوند. مرض وبا می‌‌تواند هزار فرسنگ راه طی کند.».

[یکصدوبیست‌‌وهشت سال پیش] کتابچه‌‌ی وباییه | محمود بن عبدالکریم معتمدالحکما

(۱۳۱۰ قمری | ۱۲۷۱ شمسی | چهل صفحه‌‌ی خطی)
هذا کتابچه‌ی وباییه که «مجاناً به هر کس داده می‎شود» حسب‌الامر سالار لشکر فرمانفرما در کرمان به رشته‌ی تحریر درآمده است. آن هم برای وقتی که طبیب نیست و هر کس باید بداند که در مقابل هجوم باد مرگامرگی یا وبا چه باید کرد و چه نباید کرد. «این کتابچه‌ی ‌مختصر را در باب مرض وباء نگاشته و قسمی ترتیب داده‎ام که عامه‌ی ناس در وقت ضرورت اگر طبیبی حضور نداشته باشد بتوانند خود را از این ناخوشی مخوف محافظت و مداوا نمایند». معتمدالحکما کتابچه را به دو بخش تقسیم کرده است، نخست کارهایی که مردم را از وبا مصون نگاه می‌دارد و دوم دستورالعمل‎هایی که پس از ابتلا به وبا باید انجام داد. مهم‌ترین کار این است: «هرکس بتواند در زمان بروز و ظهور وبا خود را به کناری کشد که کمتر معاشر با مردم باشد ایمن و مصون خواهد بود.» اما او نیز بر همان خبطی است که حکیم‎باشی حق‌نظر به آن اشاره کرده بود. معتمدالحکما می‎نویسد: «نخستین تدبیر که جمیع اطباء از عهود قدیمه تاکنون بدون استثناء وصیت و نصیحت و مبالغه کرده‎اند آن است که در اوقات وبایی حتی‎الامکان به نقاطی روند که مرکز و منشأ وبا دور باشند به‌خصوص در اماکنی مسکن جویند که آب آنها بلافاصله از کوه و رودخانه باشد و ربطی با آب شهر نداشته باشد و هر چه در آن اماکن کمتر متجمع شوند به صحت و امان نزدیک‎ترند و دهات و ییلاقات و دامنه‌ی کوه محققاً بر شهر رجحان دارند و می‎باید روابط با شهرها را هر چه ممکن است کمتر نمایند و این نکته نیز به تجربه رسیده است.» این کتابچه به خط خوش زین‎العابدین شریفی قزوینی ملقب به صدرالکتّاب، از خوشنویسان نامدار عصر قاجار، است.

[یکصدوبیست‌ودو سال پیش] طاغون‌‌نامه | نیکلای کتوشچیکف

(۱۸۹۷ میلادی | ۱۲۷۷ شمسی | تبریز | سی صفحه‌‌ی چاپی)
طاغون‌‌نامه حاصل «ترجمه» و «تجربه» است، چنان‌‌که در برگ اول جزوه آورده: «از وجه تجربه، ترجمه به فارسی از طبیب حاذق نیکلای کتوشچیکف.» این رساله‌‌ی کوچک که طاعون را هم طاغون نوشته، که انگار داغون است، در باب نهی از فرار و ترس می‎‌نویسد که فرد «باید در وقت طاغون از جای خود به جای دیگر نرود، چنانچه بعض آدمان پرترس از شهر خود به شهر دیگر می‌‎روند. این کار موافق عقل و حکمت نباشد. [زیرا] نمی‎‌داند که آنجا چطور استقامت لازم و آدمان آنجا چطور آدمان است. اما در خانه‌‌ی خودش به هر طریقه می‌‎تواند استقامت کند و آدمان را می‌‎شناسد و آش تازه می‌‎تواند بخورد [!؟] کسی که به جای دیگر می‌‎رود دلش ویران شود، طاغون هم بر آدم پرترس بیشتر پیدا شود. [پس باید] بر جانب حق تعالی توکل کرده و به گفت طبیبان عمل کند امیدست که از طاغون و از دیگر آفت‌‎ها خلاص شود و ایمن. والله اعلم». به‌هرحال این تردید او در باب اینکه شاید با فاصله‌‎گذاری اجتماعی هم امیدی به گریز از طاعون نیست، از هر حیث این رساله را خواندنی می‎کند. مترجم جزوه ناشناس است و تاریخ دقیق انتشار آن را هم باید با تردید گفت که در ۱۸۹۷ تألیف و در ۱۸۹۸ به فارسی در تبریز منتشر شده است.

[یکصدوهفده سال پیش] دستور الأطبّاء فی دفع طاعون والوباء | موسی ابن علیرضا ساوجی

(۱۳۲۲ قمری | ۱۲۸۲ شمسی | ۳۰۶ صفحه‌ نسخه‌‌ی خطی)
هنگامی که طاعون به شهر می‌‎زند و همه فرار می‌‎کنند، این طبیب اهل تصوف در شهر می‎‌ماند و به گفته‌‌ی خودش: «منِ خلق الله روزی پانصد نفر عیادت کرده و به استعلاج ایشان کوشیدم»، ازاین‌‌رو محمدعلی شاه که از دارالخلافه فرار کرده، دستور تألیف کتاب را به او می‌‎دهد. رساله‌‌ی‌ مفصل او ترکیبی از اصول دینی، طب سنتی و طب مدرنی است که از کتب اطباء غربی آموخته و از آن مهم‌‌تر تجربه‌‌ی خود از مداوای بیماران در ۱۲۶۲ هجری که «بلیه‌‌ی وبا در میان خلق انتشار یافت، بندگان خدا با آن بلیه‌‌ی عظمی مبتلا شدند و از کثرت و دهشت و اضطراب، خلق حیران و سرگردان روی به صحرا و بیابان نهادند و جمع کثیری از خوف و فِزَغ [ترسیدن] هلاک شدند و بعضی از جهالت و نادانی و سوء تدبیر مردند، به‌‌خصوص از دارالخلافه که هر کس قدرت بر فرار بود فرار نمود حتی اطبای زمان جماعتی که فقرا و مساکین بودند نه پای رفتار و نه قدرت بر فرار با کمال اضطرار توکل نموده، استقرار نمودند…» ساوجی هوا را مهم‌‌ترین عامل بروز این بیماری می‎‌داند و می‎‌نویسد: «عفونت هوا سبب فاعلی این مرض است و فرار نمودن و منتقل شدن البته کسی مبتلا نخواهد شد زیرا که از وجود سبب وجود مسبب لازم می‌‎آید و از ارتفاع سبب، پس نقل شدن از هوای وبایی واجب و از برای کسی که قدرت بر حرکت داشته باشد حرام است ماندن» پس «حافظ صحت [فرد سالم] اگر قدرت بر فرار داشته باشد البته باید فرار کند که در حقیقت فرار از طاعون لازم است و مرضی که در حقیقت سرایت می‌‎کند طاعون است… از برای دفع طاعون حکایت کران‌‎تین [قرنطینه] است و بر دو نوع کران‌‎تین به حسب بلد، کران‎‌تین به حسب منزل» در واقع این نسخه دو نوع قرنطینه را از هم منفک کرده است، یکی آن قرنطینه که در مرزهای عثمانی برای ایران وضع کرده بودند تا طاعون و وبا از ایران به آن امپراتوری سرایت نکند و دیگری همین قرنطینه‌‌ی خانگی خودمان که آن را کران‌‎تین بر حسب منزل می‌‎نامد و در تعریف آن می‌‎نویسد: «آن است که هر کس به قدر استعداد آذوقه‌‌ی ایام کران‌‎تین را در منزل نگاه می‌‎دارد از جمیع ضروریات و از خلق انزوا می‌‎نمایند و در منزل را می‎‌بندند». این کتاب پس از انبوهی از توصیه‎‌های گوناگون مبتنی بر طب سنتی و طب مدرن، برای اینکه مؤخره‌‌ی کتاب خالی از ادعیه نباشد، چند طلسم و دعا نیز برای دفع طاعون و وبا آورده است. ناگفته نگذاریم که این کتاب را دانشکده‌‌ی طب سنتی در ۱۳۹۲ با مقدمه‌‌ی باقر لاریجانی تصحیح و منتشر کرده ‌است.

[یکصدوهفت سال پیش] تعلیمات راجعه به استحفاظ و جلوگیری از امراض عفونی | دکتر فیستمانتل

(۱۶ اکتبر ۱۹۱۳ | ۲۴ مهر ۱۲۹۲ | تهران |دوازده صفحه‌‌ی چاپی)
این جزوه در دو زبان فارسی و فرانسه نشر شده است. پس پیداست که برای اتباع خارجی تحریر شده و برای رعایت نکات ایمنی در سفر به سرزمین بیماری‎‌هاست. نام نگارنده دکتر فیستمانتِل ذکر شده که به گفته‌‌ی خودش در این جزوه در ۱۹۰۹ به ایران سفر کرده و امراض بسیار دیده است. این رساله به مسافران غربی توصیه می‎‌کند که از خوردن مسکرات پرهیز کنند، زیرا هم منع شرعی دارد، و هم به قول فیستمانتل در شرق این نهی «خالی از حکمت نیست». حکمت این است که ظاهراً هر بار که «قشون دول اروپ» به «مرض آفتاب‎زدگی» دچار می‌‎شدند، جهت رفع مرض به آنها کنیاک می‎‌دادند و کنیاک مریض را می‎‌کشت! آنها پس از مدتی در «قشون دول اروپ» کنیاک را منع کردند و به جای آن چای و قهوه به سرباز مریض نوشاندند و دیدند که سرباز زنده می‌‎ماند. با همین استدلال او توصیه می‎‌کند که در ایران با طیب خاطر چای و قهوه بنوشید تا زنده بمانید. و اما درباره‌‌ی خرید فرش و قالی به نکته‌‌ی ظریفی اشاره می‌‎کند و می‌‎گوید در ایران مریض را اغلب روی قالی می‌‎خوابانند، پس توصیه می‌‎کند هر وقت قالی خریدید: «قبل به کار بردن آن دو هفته در آفتاب بگذارید یا با آب گرم بشورید». در میان متونی که مرور می‌‎کنیم کمتر به کاربرد صابون اشاره می‌‎شود، در این جزوه آمده: «هر دفعه قبل از غذا باید دست‌‎ها را به دقت با صابون بشویند، خصوصاً وقتی به اسکناس و بلیط‎‌های بانک و غیره دست زده باشند.» این هم ضدعفونی کردن کارت عابربانک و پرهیز از اسکناس که ناقل ویروس است. و اما درباره‌‌ی فاصله‎‌گذاری اجتماعی هم نکاتی دارد: «مبتلای به طاعون را باید در یک محوطه از خانه جدا نمود و در آنجا جز طبیب و پرستار کسی داخل نشود -پرستار نمی‌‎باید از اطاق خارج شود و تمام مایحتاج مریض و خود را از در یا پنجره دریافت خواهد داشت» و تمام.

[نود سال پیش] نظامنامه‌‌ی اظهار امراض مسریه | صحیه‌‌ی کل مملکتی

(۱۳۰۹ و ۱۳۱۳ شمسی | مطبعه‌ی باقرزاده | تهران | چهل صفحه‌‌ی قطع جیبی پالتویی چاپی)
این نظامنامه ضرورت اظهار بیماری را به‌صورت حکم دولتی از سوی حسین سمیعی (ادیب‌‎السلطنه) از وزارت داخله به مردم اعلام می‌‎کند: «در صورتی که یکی از امراض مسریه به صورت شیوع (اپیدمی) بروز و یک قریه یا یک شهر یا یک ناحیه را تهدید نماید علاوه بر اطباء و مأمورین صحی کلیه‌‌ی رؤسای خانواده‌‎ها یا ساکنین خانه که مرض آنجا بروز نموده و از وجود مرض مستحضر شوند، مکلفند بدون فوت وقت طبیب صحی یا طبیب بلدی یا کمیساریای محل یا اداره‌‌ی نظمیه یا صحیه‌‌ی کل را به هر یک که دسترس داشته باشند اطلاع دهند -در محلی که نظمیه یا بلدیه نیست به کدخدا یا نایب‌‎الحکومه یا رئیس تلگراف اطلاع دهند.» بنابراین این اظهار امراض مسریه نه برای درمان که به‌طور مشخص برای پیشگیری است. بنابراین به جای تفکیک بیماری به وبا و طاعون و غیره، ویژگی کلی امراض مسریه را مد نظر قرار می‎‌دهد که توصیف آن، در مقدمه‌‌ی توصیه‎‌ها، کاملاً شبیه همین کووید ۱۹ خودمان است: «اشارات مختصری در باب جلوگیری و تقدم به حفظ از بعضی امراض که مستقیماً از مریض به شخص سالم به‌‌واسطه‌‌ی ترشحات بینی و حلق و دهان و مجاری تنفسی سرایت می‎‌نماید.» بنابراین از آنجا که امراض مسریه «به واسطه‌ی ملاقات مستقیم بین اشخاص سالم و مریض» هنگام «سرفه و حرف‎‌زدن و عطسه به شخص سالم سرایت می‌‎کند»، ضروری است که هر کس با مریض ملاقات دارد، «پارچه» همراه داشته باشد تا روی مریض را بپوشاند. و اما توصیف او از فاصله‎‌گذاری اجتماعی به‌‌مراتب دقیق‌‎تر از متون پیشین است: «در موقع این امراض طبعاً لازمست که اقوام و دوستان مریض از معانقه [روبوسی و بغل گرفتن] و آغوش گرفتن مریض اجتناب نمایند.»

این جزوه با مقدمه‌‌ی یکسان حسین سمیعی در دو زمان منتشر می‌‎شود، یکی شهریور ۱۳۰۹ و دیگری آبان ۱۳۱۳. در ۱۳۰۹ به وبا و طاعون و مرض سل اشاره شده و در ۱۳۱۳ کامل‌‎تر می‌‎شود «لذع مار زهردار [سوزش و تب حاصل از مارگزیدگی] و نیش عقرب و عواقب وخیمه‌‌ی آن» را هم دربر می‎‌گیرد. بنابراین نیش عقرب و مار و غیره هم باید اظهار شوند. اما این جزوه یکی از جالب‌‎ترین تصاویر را از ایران مدرن و علاقه‌‌ی دولتمردان عصر به نوسازی ایران را هم نشان می‎‌دهد، زیرا ناگهان گریزی به مسأله‌‌ی شهرسازی می‌‎زنند. تا پیش از این شهرسازی تأثیری در بروز یا کاهش امراض نداشت، اما این جزوه بخشی به نام «عملیات شهرسازی» دارد که در آن می‌‎خوانیم: «جاهایی که آفتاب نمی‎‌گیرد و خوب تهویه نمی‌‎شود، به‌‌سرعت [برای حیات ویروس] مقاوم می‌‎شود» ازاین‌رو «عملیات شهرسازی مخصوصاً ساختن خیابان‎‌های جدید و توسعه دادن کوچه‌‎هایی که در سر چهارراه‎ها ساخته می‌‎شود و ساختمان‌‎های مسکونی و مغازه و محل کار و مؤسسات عمومی که فعلاً در ایران در همه‌‌ی نقاط شروع شده و از حیث تهویه و نور آفتاب خیلی بهتر از سابق است، نه فقط بر زیبایی شهر افزوده، بلکه برای حفظ الصحه‌‌ی عموم و رفع امراض، از آن جمله مرض سل، فوق‌‎العاده مفید است».

[هشتادودو سال پیش] وبا و سهل ‎‌ترین وسیله برای جلوگیری از آن | گ. مهرابیان

(ترجمه‌‌ی ادیب خاوری | ۱۳۱۷ شمسی | تهران | چاپخانه‌‌ی تابان)
هر چه به روزگار کنونی نزدیک‌‎تر می‌‎شویم، ظرافت در فهم سرایت بیماری نیز بیشتر می‌‎شود؛ روزگاری وظیفه‌‌ی پیشگیری و رعایت فاصله از آن شاهان بود که آنها به نحو احسن از دارالخلافه یا از شهر و دیار خود می‌‎گریختند، بعد نوبت به طبیبان رسید که در شهر کنار مردم می‌‎ماندند. در این کتاب، دکتر گ. [گیورک] مهرابیان، یا به قول خودشان «پروفسور دکتر مهرابیان»، پزشک بهداری ارتش و فارغ‎‌التحصیل «اونیورسیته برلن» به مساعی مردم در دفع بیماری نیز نظر دارد و نیز توصیه‌‌ی آنها به پرهیز از ترس. اما بحث‌‎های او بی‌‎شباهت به مقایسه‌‌ی کووید ۱۹ و آنفولانزا از حیث تلفات نیست: «چرا اغلب مردم از وبا می‌‎ترسند و آیا راست است که این مرض مهلک‌‎ترین و خطرناک‌‎ترین امراض است؟ امروزه به تجربه ثابت شده که این‌‌طور نیست و وبا بین امراض در پله‌‌ی اول قرار نگرفته و با امراضی که هر روزه گروه‌‌گروه را دچار مرگ نموده و به گور می‌‎فرستد مانند سل و خناق هیچ قابل مقایسه نیست. ولی مثل این است که مردم به این‌‌گونه امراض عادت کرده و آنها را سرسری پنداشته ولی از وبا که معمولاً میان ما نیست و گاهی اوقات مانند یک میهمان شومی به دیدن ما می‌‎آید و با نهایت سرعت عده‌‌ی زیادی از بستگان را به قبرستان می‌‎فرستد می‌‎هراسند… در یک نقطه که وبا ظاهر می‌‎شود مردم عقل از دست داده و دیوانه‎‌وار به اطراف می‌‎گریزند و از این جهت دیگر وقت پیدا نمی‌‎کنند که با وسایل اطمینان بخش جلو تلفات سیل‌‎آسای مرض را گرفته و آن را از پای درآورند… وبا موقعی وارد جایی شد بیشتر خانواده‎‌های فقرا را برای اقامت می‌‎گزیند و دلیل آن هم واضح است زیرا این بیچاره‌‎ها به‌‌علت فقر و تنگدستی در خانه‌‎های بی‎‌نور و کثیف زندگی کرده و نمی‎‌توانند وسایل بهداشت خود را فراهم کنند در این صورت وظیفه‌‌ی دولتمندان و اغنیاء آن است که به بهداری‎‌ها کمک‎‌های مادی کرده تا آنها هم بدانند در احوال این بیچارگان نظارت کرده و سر و صورتی به زندگانی محقر آنها داده و تا اندازه‌‌ی ممکن در بهبودی آنها بکوشند» بنابراین این کار میسر نیست جز با «تشریک مساعی و کمک همه‌‌ی مردم».

حکایت بیماری مرموز ۵۵ سال پیش

اواسط تیرماه ۵۵ سال پیش، عده‌‎ای در روستاهای استان‌‎های مرکزی ایران با بیماری مرموزی در ایرانشهر، تربت حیدریه و کرمان جان خود را از دست می‎‌دهند. اوایل مرداد ۱۳۴۴ آرام‌‌آرام اخبار آن به نشریات رسمی درز می‎‌کند. جانباختگان و خانواده‎‌های آنها و برخی پزشکان محلی این بیماری را وبا اعلام می‌‎کند چون پیش‌‌تر به‌‌واسطه‌‌ی همین متون از علایم آن آگاه بودند. کمی بعد گند ماجرا درآمد که دولت امیرعباس هویدا و وزیر بهداری آن، دکتر منوچهر شاهقلی، بروز نوع کشنده‌‎ای از بیماری وبا را از خلایق پنهان کرده‌‎اند. هنگامی که شیوع به‌‌شکل رسمی اعلام شد، دولت نیز رسماً مرگ ۳۶ نفر در تربت حیدریه و سی نفر در کرمان را تأیید کرد. یک هفته بعد، در هفتم مرداد، استان‌‎های خراسان، کرمان، بلوچستان و گرگان قرنطینه شدند، اما باید این فرضیه را پیش بکشیم که احتمالاً وزارت بهداری با ترفندی خود را از بروز و شیوع بیماری تبرئه کرده، اما چگونه؟ دکتر منوچهر شاهقلی، که متخصص در جراحی بود، نام بیماری را تغییر داد و گفت این «وبا» نیست، بلکه «شبه‌وبا» است.

نام این بیماری در اسناد پزشکی آن دوران «وبای التور» ثبت شده، یعنی این‎‌طور: El Tor، که منظورشان وبای «الطور» است، نامی که از سرزمین کشف این بیماری آمده بود، یعنی منطقه نام‎‌آشنای «طور سیناء» برای مسلمانان در شمال شرقی مصر که با اردن و عربستان و فلسطین نیز همجوار است. نام خلاق «شبه‌‌وبا» بر این نوع از وبا، یا حتی «وبای التور» که عجیب است چرا «الطور» را با املای غلط «التور» نوشته‌‎اند، احتمالاً قصه‌‎ها و معانی دیگری هم در علم پزشکی دارد که جزئیات آن بماند برای نازِ طبیبان.

القصه در آن روزگار، دولت چند ماهی خود را پیروز میدان مبارزه با شبه‌‌وبا معرفی کرد و با صدور اطلاعیه‎‌های گوناگونی در تهران و شهرستان‌‎ها ضمن تشکر از کادر درمانی و همکاری مردم برای مبارزه با این بیماری و تأکید بر اینکه «دیگر جای نگرانی نیست» کار را پیش برد. مهر همین سال دکتر جمشید اعلم، که دستی بر کنترل بیماری‎‌های واگیر داشت و خود را از نسل قدیم پزشکان ایران می‌‎دانست، و حتی بر برخی کتاب‌‎های همین دکتر مهرابیان مقدمه نوشته بود، در یکی از جلسات مجلس سنا شروع به افشاگری کرد و گفت که وزارت بهداری در زمان شیوع وبا آبروی کشور را برده و به اقتصاد ایران ضربه زده است. او رو به وزیر بهداری، دکتر منوچهر شاهقلی، گفت: «بهتان بگویم فرق التور با وبا چیست نمی‌‎دانید. بلی یکی از خواصش این است که دیر پیدا می‎‌شود و خطرش هم همین است. خطر التور همین است که دیر پیدا می‌‎شود. اگر زود پیدا بشود که جلویش را می‎‌شود گرفت چون دیر می‎‌توانند بهش برسند… چرا آبروی ما را می‌‎برید؟ کم مانده بود که آن کنفرانس هم اینجا تشکیل نشود از ترس وبا. غیر از این است؟ آقا می‎‌خندی؟! به خدا قسم اگر سر امتحانم بودی، صفرت می‎‌دادم. آقا ای کاش صفرت داده بودم که از امتحان بیرون نیایی. این شاگرد را من تربیت کرده‎‌ام… آقایان شما طبیب نیستید، من طبیبم. دستوری که داده‌‎اند که ای مردم ایران! این کار را بکنید، این دستور همه را می‎‌کشت. خوب شد مردم دستور را اجرا نکردند. دستور داده‌‎اند که داخل ورید تزریق محلول بی‌‌کربنات دو سود بکنند. آقای دکتر بی‌‌کربنات دو سود را باید استریل محلول کرد و کرد توی رگ یا همین طور باید استریل کرد. غیر از این است؟ محلول بی‌‌کربنات دو سود ایپرال -اکسید دو کربن آن آدم را می‌‎کشد» (مشروح مذاکرات مجلس سنا، جلسه‌‌ی ۱۲۸). در نهایت کلیت استدلال اعلم در انتقاد از شاهقلی، جز حیف و میل بودجه، این بود که مردم با هوشیاری خود از بیماری نجات یافتند، وگرنه اقدامات وزارت بهداری بیشتر موجب مرگ آنها می‎‌شد. اخبار این انتقادات تند در نشریات منعکس شد و منوچهر شاهقلی نیز تا سال ۱۳۵۲ وزیر ماند!

هفته‌‎نامه‌‌ی توفیق که از ماجرای شبه‌‌وبا و میزان تلفات و بروز ترس و وحشت میان مردم دلش به درد آمده بود، روی جلد شماره‌‌ی دوازدهم مرداد ۱۳۴۴ کاریکاتوری منتشر کرد که در آن هویدا به مردم می‎‌گفت: «آی مردم… تا ما هستیم از «شبه ‌وبا» نترسین!» جز این چندین شعر و کاریکاتور بس بانمک در هجو اصطلاح «شبه‌ وبا» چاپ کردند، از جمله شعری از جیرجیرک (احتمالاً سیدمحمد اجتهادی) درباره‌‌ی تلاش برای فرار از وبا که این‌‌طور تمام می‎‌شود:

با هر کلکی بود سرانجام شدم جیم
اینک به دل من اثر از هول‌‌وولا نیست
اخبار وبایی همه‌‎اش ضدونقیض است
معلوم نگشته که کجا هست و کجا نیست
القصه هنوزم نشده فاش که اصلاً
این شبه‎‌وبا یا که وبا هست و یا نیست»

در نتیجه در ۱۳۵۶ که غلامحسین ساعدی، در شب‌‎های شعر گوته، پشت میکروفون آمد و گفت می‌‎خواهم از «شبه‌‎وبا» حرف بزنم، این بیماری را از سالیان قبل قصه‎‌ها بود. بگذریم.

همچنین ببینید

تسلی به زبان تصویر

«گمان می‌کنم در وجود همه‌ی ما احساس نیازی هست … به باور اینکه آنها که …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *