جمعه ، ۱۱ آذر ۱۴۰۱
خانه / فرهنگ و هنر / مواجه با مکان روزمره

مواجه با مکان روزمره

نگاهی به نمایشگاه عکس‌های مهران مقیمی در گالری ایرانشهر

سحر آزاد

نویسنده

دیوارها عرصه‌ی تقابل خشکی و آب شده‌اند. نمایشگاه عکس‌های مهدی مقیمی چرخشی از ضدمنظره را شروع می‌کند تا درنهایت به عرصه‌ای برای پیوند ملاقات آب و زمین تبدیل می‌شود؛ عکس‌هایی که باردیگر شما را دعوت می‌کند تا به مکان‌هایی که فکر می‌کنید شوقی در دیدن آنها نیست نگاهی بیندازید.

«درباره منظره» اولین نمایشگاه انفرادی مقیمی است که به انتخاب هلیا دارابی به روی دیوار رفته. او که متولد ۱۳۷۱ و دارای کارشناسی ارشد رشته‌ی عکاسی از دانشگاه هنر است، سال گذشته هم در دو نمایشگاه گروهی در گالری «اُ» و «هرندی» شرکت کرده و حالا در یکی از گالری‌های تازه‌تأسیس تهران آثارش را به نمایش گذاشته. گالری ایرانشهر تالاری نسبتاً بزرگ و کاملاً مسطح است که بازدیدکنندگان در ابتدا با عکس‌های سیاه و سفید کوچک ۴۰ در ۶۰ سانتی‌متری سیاه و سفید روبه‌رو می‌شوند. شاید تصور اولیه این باشد که آمده‌اید منظره‌هایی ببینید که احتمالاً باید طبیعت بی‌نظیر، زیبا و چشم‌نواز را نمایش داده باشند اما آنها چهره‌ی دیگری از منظره را نشان داده‌اند. به‌نظر می‌رسد زمین‌ها در این عکس‌ها متروک هستند یا لااقل تصور ما را از منظره‌هایی با دشت‌های سرسبز و پهناور کنار می‌زنند شاید برای همین هم هست که عکاس در توضیح آنها از عنوان «ضدمنظره» استفاده کرده است. البته این‌طور هم نیست که قرار است تا پایان نمایشگاه شاهدی غمگین برای طبیعتی باشید که رو به اضمحلال می‌رود. عکس‌ها با طبیعت بکر و رویایی مجسم شده در ذهن فرق دارند اما حس بدی هم ایجاد نمی‌کنند البته این را هم باید گفت که بعید است از آن دست مناظری باشند که هنگام سفر، افسوس خورده باشید که چرا توقف نکرده‌اید تا لذت بیشتری ببرید یا اینکه با ثبت و انتشار آن، دیگران را هم در تماشای آنها سهیم کنید.

گاهی عکس‌ها نظم معمول را نادیده گرفته و به‌جای آنکه در کنار هم قرار گرفته باشند در بالا و پایین هم جای گرفته‌اند. هرچه پیش می‌روید، طبیعت جان بیشتری می‌گیرد. دیگر از درختان تنها یا ریشه‌هایی که از خاک بیرون زده خبری نیست. هنوز هم درخت‌ها تنها هستند اما این‌بار در حاشیه‌ی جاده و خیابان‌هایی که آنها را ناگریز از پیوند با انسان کرده‌اند. مقیمی این درختان را از شرایط عادی رویش خود بی‌بهره دانسته و نوشته است: «این درختان نه در دل طبیعت امن جا دارند و نه در پناه شهر. این طبیعتی است محکوم به زیستن در حواشی؛ آنجا که از یکسو بستر زمین در اثر مداخله‌ی بشر از تغذیه‌ی گیاه ناتوان شده یا از آغاز بستری برای رویش نبوده و از سوی دیگر بشر هم به مراقبت همت نگمارده است.»

یک عکس بزرگ در دیوار میانی نمایشگاه قاعده‌ی عکس‌های کوچک قبلی را برهم زده و بیشتر از همه خودنمایی می‌کند. در این عکس تصویری از یک درخت کاج تنها در یک زمین نبستاً تهی، احساس خاصی را ایجاد نمی‌کند. تصویری که ممکن است با کادربندی و مناظری شبیه آن نیز قبلاً دیده باشیم هرچند با کمی دقت باز هم تأکیدی نهفته بر زیبا نبودن منظره‌ی اصلی و عبور هر روزه‌ی ما از چنین مکان‌هایی را می‌توان در آن دید. عکس‌های این بخش، تمام دیوار را حتی در قسمت‌های نزدیک به زمین هم پرکرده و برخلاف نمایشگاه‌های دیگر که معمولاً عکس‌ها یا نقاشی‌ها در ردیفی منظم در میانه‌ی دیوار قرار می‌گیرند، این بخش شما را یاد برنامه‌های تفریحی گروهی مردمی می‌اندازد که کار هنری انجام داده و بعد از آن هرکسی کارش را روی بخشی از دیوار جای داده است. احتمالاً در چینش آنها عمدی بوده اما در نبود عکاس شاید می‌توان به این جمله بسنده کرد و دلخوش بود که چیدمان عکس‌های روی دیوار ممکن است ناخودآگاه با این جمله ارتباطی داشته باشد: «مجموعه‌ی بادها که از کاج‌های منطقه‌ی بادخیز منجیل گرفته شده‌اند، نشان می‌دهد چگونه طبیعت به فرسایش خود می‌پردازد و الگوهایی متفاوت را شکل می‌دهد.»

از این بخش که بگذریم شاهد تغییر عکس‌ها هستیم و طبیعت چهره‌ی خوبش را به شما نشان می‌دهد. عکس‌های دو یا سه لته‌ای که بدون هیچ فاصله‌ای در کنار هم قرار گرفته‌اند، قاب‌های پنجره‌ای با منظره‌ای رو به دریا را مجسم می‌کند البته نه آنها پنجره هستند و نه عکس‌ها صرفاً دریا با این‌حال همان‌طور که از نام این بخش از نمایشگاه هم معلوم است، گویی «زمین آب را ملاقات می‌کند». ما از عکس‌های سیاه و سفید طبیعت که دچار فرسایش و خرابی شده عبور کرده‌ایم و لابد حق‌مان است که نمایشگاه را با یک خاطره‌ی خوش از رنگ‌های مناظر طبیعی ترک کنیم تا به اعتقاد مقیمی پس از دیدن همه‌ی این عکس‌ها بار دیگر نگاهی به محله‌ی خود بیندازیم: «در طول مواجه با اثر، مخاطب به آگاهی تازه‌ای می‌رسد و در وی اشتیاقی برای تجربه‌ی واقعی و فیزیکی منظره ایجاد می‌شود. در اینجاست که از منظره انتظار می‌رود تجربیات ناقص انسان را از دنیا کامل کند و تجربه‌ی عدم حضور در محل و فقدان سایر حواس چون بویایی و شنوایی را جبران کند. در بهترین حالت، تجربه از دنیا به دنیای عکاسی می‌رسد یعنی فرد پس از تجربه‌ی دنیا دوباره به خودش بازمی‌گردد. در اینجاست که هنر منظره‌پردازی روشن‌بینی در مواجهه با مکان روزمره را به ارمغان می‌آورد: کشف و ارزش‌گذاری دیگر بار محلی که ما خود را در آن می‌یابیم.»

*متأسفانه گالری ایرانشهر برای انتشار تصاویر این نمایشگاه در وبسایت شبکه آفتاب هیچ‌گونه همکاری‌ای نکرد.

همچنین ببینید

رخت‌چرک‌هایم برای خودم

(این مطلب در بیستمین جشن سالیانه‌ی انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران خانه‌ی تئاتر برنده‌ی رتبه‌ی …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *